تبلیغات
زمزمه های دلتنگی
زمزمه های دلتنگی



عشق یعنی

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخت




چهارشنبه 1387/08/22 | نظرات ()

اونی که میخواستم

اونی که می خواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد

اسم تو رو رو بال مرغا نوشت رو کنده ی سبز درختا نوشت

یه روز که بارون میومد بهش گفت یه روز دیگه رو موج دریا نوشت

دریا با موجاش اون رو از خودش روند مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد

باد اومد و تو جنگلها قدم زد اسم تو رو از همه جا قلم زد

ببین جدایی چه به روزش آورد چه سرنوشتی که براش رقم زد




جمعه 1387/08/3 | نظرات ()

تقدیم به تو

به تو تقدیم میکنم تمام احساسات دورنم را که مشتاقانه تو را طلب میکنند.

به تو تقدیم میکنم لحظه لحظه های دلتنگی ام را که به وسعت تمام روزهایی است که بی تو سرکردم.

وبه تو تقدیم میکنم عشق را که در تپشهای قلبم و دراشتیاق چشمان همیشه منتظرم یافتم.

این ارزشمندترین هدیه من به توست گوشه ای از قلبت پناهش ده وبا خورشید مهربانی ات نگهبانش باش. همیشه در خاطرم خواهی ماند.





جمعه 1387/08/3 | نظرات ()

هرگز

هرگز دستی رو نگیر وقتی قصد شکستن قلبش رو داری

هرگز نگو برای همیشه وقتی می دونی جدا میشی

هرگز نگو دوسش داری وقتی که بهش اهمیت نمیدی

هرگز درباره احساست حرف نزن وقتی که واقعاً وجود نداره

هرگز به چشماش نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری

هرگز بهش سلام نکن وقتی می دونی خداحافظی در پیشه

هرگز به کسی نگو تنها اونه وقتی تو ذهنت به دیگری فکر می کنی




سه شنبه 1387/07/30 | نظرات ()

چقدر سخته

چقدرسخته توچشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیدوبه جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه ونفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته دلت بخواد سرت وباز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیرآوار غرورش همه وجودت له شده...

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اماوقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...

چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امامجبورباشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

چقدرسخته گل آرزوهاتو توباغ دیگری ببینی وهزار بار توخودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی

گل من

باغچه  نو

مبارک




سه شنبه 1387/07/30 | نظرات ()

نوشته های عاشقانه (Part 4)

اگه یه روز نشه که دیگه با تو باشم
برات می نویسم خدا نخواست ما با هم باشیم
ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.بند اومد! به عشق من فکر کن چون برای تو هرگز نه کم نمی یاد نه بند میاد

دوستت دارم.به وسعت یه کهکشان.ای نام تو مرهم روح و روانم می خوانم از تو و می گویم که به پای تو مانند شمعی آب می شوم تا پایان

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود

پازل دل یكی رو بهم ریختن هنر نیست.هر وقت تونستی با تیكه های شكسته ی دل یك نفر یك پازل جدید براش ساختی هنر كردی

درشیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است

اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نمیکنمٍ اگه زندگی بلد نباشم زندگی نمیکم اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو یاد میگیرم

دوست دارم یه سنگ بردارم و روی اون بنویسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توی سرت تا بفهمی که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

عشق دروغی بود که در تمام این سال ها باورش داشتم و چه تاوان سنگینی داشت همین اشتباه کوچک

در این دنیای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو کردم

عشق از هر گل سرخی دلپذیر تر است ، اما خارهای آن قلب تو را عمیق تر از هر خاری سوراخ می كند

آرام باش ،توكل كن،تفكر كن،آستین ها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را میبینی كه زودتر از تو دست به كار شده اند

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست كنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر كسی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میكوبم و به یادش با قلم سبز بهار مینویسم ای دوست خانه دوستی ما اینجاست تا كه سهراب نپرسد دیگر خانه دوست كجاست...

اینگونه باش:شاد اما دلسوز...ساده اما زیبا...مصمم اما بی خیال...متواضع اما سربلند...مهربان اما جدی...سبز اما بی ریا...عاشق اما عاقل...

نمی خوام بگم قدر 1 دنیا دوست دارم چون دنیا 1روز تموم می شه نمی خوام بگم سیاهی چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم می شه نمی خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم




دوشنبه 1387/07/29 | نظرات ()

نوشته های عاشقانه (Part 3)

برو زیر بارون دست تو باز کن .به تعداد قطرههای بارونی که گرفتی دوستم داری و به تعداد قطرههایی که نگرفتی دوست دارم

هنگامی كه دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم كه درهای باز را نمی بینیم

فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی نباشد شیرینی نیست و گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد خواهی دید ، آ ری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

تو اون فرشته ای که وقتی در فصل بهار قدم میزنی برگ درختان انتظار پاییز را میکشند تا به جای پاهایت بوسه بزنند

در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسیرقلب توام.چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست

اگه یروز خواستی بری حتما خبرم کن قول میدم ازت نخوام بمونی ولی ازت میخوام زود برگردی

بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست




شنبه 1387/07/27 | نظرات ()

نوشته های عاشقانه (Part 2)

براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم

امشب گریه میكنم .گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی كه خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میكنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم وهنوز شكست نخوردم

نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت نمی زنم ..... زیرا اشك های من برای تو بی فایده است فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

عشق بین دو نفر این نیست كه هر دو زیر باران خیس شوند عشق آن است كه یكی چتر شود برای دیگر... و دیگری هیچگاه نفهمد كه چرا خیس نشود

اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد، دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهمیدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گریه كردن نداره، به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چی شد، قلب اون مال كی شد اون كه از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد، اونی كه مال تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت... اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم. هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته




شنبه 1387/07/27 | نظرات ()

نوشته های عاشقانه (Part 1)

شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهایی تنهایی را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش

گفت بنویس گفتم با چه بنویسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنویس گفتم مركب ندارم با چه بنویسم گفت با خونت بنویس گفتم ورق ندارم بر روی چه بنویسم گفت بر روی قلبت بنویس گفتم چه بنویسم گفت بنویس دوست دارم

کاش می دیدم چیست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاریست! صدای قلب تو را ،پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم من در آن لحظه که صدای موسیقی احساس تو را می شنوم برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بینم..... کاش می گفتی چیست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاریست

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی...گفتی جور دیگر باید دید. دیدم ولی... گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو كه بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من كه خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد

همیشه سعی کن با کسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد.چون خودت را برای ورود به قلبش کوچک نکنی.

من به دنبال کسی میگردم که غمش را با من تقسیم کند من دلم را با او و پس از آن هر دو با هم به تماشای بهار برویم.

یك بار خواب دیدن تو... به تمام عمر می‌ارزد پس نگو... نگو که رویای دور از دسترس، خوش نیست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست... تاب و توانش بیش از اینهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد




شنبه 1387/07/27 | نظرات ()

دوستت دارم

دوستت دارم ای تک رویای زندگی من

دوستت دارم ای تنها عشق من  تو تک چراغ زندگی منی

با من بمان تو آن تک واژه زندگی من هستی

دوستت دارم ای تنها عشق من تو تک خوشی زندگی منی

با من بمان تو آن تک عشق زندگی من هستی

دوستت دارم ای تنها عشق من  تو تک کلید خوشبختی منی

با من بمان تو آن تک یار دوران تنهایی من هستی

دوستت دارم ای تنها عشق من  تو تک ستاره ی زندگی منی

با من بمان تو آن  تک نیاز زندگی من هستی

دوستت دارم ای تنها عشق من  تو تک امید زندگی منی

با من بمان تو آن تک آوای زندگی من هستی

دوستت دارم ای تنها عشق من  تو تک دوست شبهای منی

با من بمان تو  تک معنی دهنده زندگی من هستی



دوستت دارم ای تک رویای زندگی من





جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

برای عشق

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو

برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده

برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن

برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر

برای عشق وصال كن ولی فرار نكن

برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن

برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش

برای عشق خودت باش ولی خوب باش




جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

یکی دوستت دارم

همیشه وقتی یكی از من می پرسید چند تا دوستم داری یه عدد بزرگ می گفتم...ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوستم داری گفتم: یكی! می دونی چرا؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه كه می شناسم... دقت كردی كه قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یكین؟ ماه یكیه...خورشید یكیه... زمین یكیه... خدا یكیه...تو هم یكی هستی... وسعت عشق من به تو هم یكیه...پس اینو بدون از الان و تا همیشه یكی دوست دارم.



جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

وقتی رفتی

یک هفته گذشت. جمعه این هفته هفتمین روز هجرت توست. می دونم هیچ موقع نویسنده خوبی نبودم هیچ موقع هم نمیتونم باشم. نمی دونم چرا اینجا رو واسه درد و دلم انتخاب کردم شاید بخاطر اسمش یا نمی دونم ................دلم خیلی واست تنگه، اما خوب راضیم به رضای دوست. اون بود که تو رو بهم داد خودشم به هزار دلیل نا دلیل تو رو ازم گرفت. اون چیزی که مهمه این که شاید جسممون کناره هم نیست اما روحمون که هست. مهم اینه که عاشقیم و این همون چیزی که منو سرپا نگه داشته. ساده میگم هنوزم دوست دارم. دوست دارم چون عشق بهم نشون دادی چون عشقت ساده بود و بی ریا رنگ هیچی نبود نه قرمز نه ابی رنگ خودت هر چی بود عشق بود و عشق. ممنونم ممنونم بخاطر همه ی احساسی که واسم یادگار گذاشتی و اینو بدون تا آخر عمرم به یادتم.



جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

میخواستم

می خواستم زندگی ام در فاصله دریا و کشتزار بگذرد. می خواستم قبل از آخرین دیدار، آنقدر سکوت کنم که آواز تو بر تمام تمبرهای جهان نقش ببندد. می خواستم روح گمشده ام را در کنار تاکستانهای زیبا پیدا کنم. می خواستم...

دهانم از کلمات ریز و درشت پر شده است. کلماتی که می خواهند مشتاقانه به سوی تو بیایند. اگر هیچ گلی ندارم که تقدیمت کنم، از دانه های شیرین باران گردنبندی درخشان میسازم و به گردنت می اندازم. از رویاهایم دستکشی می بافم تا بادهای سرد انگشتانت رانیازارند.

نمی خواستم مثل بوسه ها فراموش شوم. نمیخواستم مثل ابری تیره با شتاب از بالای سرت بگذرم. نمی خواستم از پشت بام خورشید پایین بیفتم.

دست هایم از گله های ریز و درشت پر است: چرا گیسوان آشفته ات را در آینه چشمانم شانه نکردی؟ چرا سیب های سرخی که روی تاقچه اتاقت گذاشتم به یاد من نبوییدی؟ چرا با من از عشق و محبت صحبت نکردی؟ چرا...

می خواستم در اشک های فرشتگان زندگی کنم و روی دشتهای برهنه ماه راه بروم و حوله ام را بر شاخه درخت طوبی بیاویزم. می خواستم نامت را بر دیوارهای بهشت بنویسم و سرود عشق را همواره زمزمه کنم. می خواستم...



جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

کاش

کاش از نوشتن گریزی بود و به جای قطاری از کلمه و کوهی سترگ از جمله می توانستم مقصودم را با یک ((آه)) بیان کنم.

آه، کاش میتوانستی حرفهای دلم را از پشت شیشه های مه گرفته آن بخوانی. دیگر بس است، چقدر صوت و صدا؟ چقدر طنین کلمات ناتوان از پشت دفتر های ناپیدا؟ من از دویدن به هر سو، من از هلهله و هیاهو خسته ام.

کاش آینه ای باشم که دخترکی زیبا هر روز خود را در آن تماشا میکند و یا یک گل سرخ که جز خاموشی و سکوت حرفی نمیزند. کاش هیچ وقت با کلمه ها آشنا نمی شدم و مجبور نبودم به هزار گونه دهان به گفتن باز کنم.

کاش هر وقت حرفی برای گفتن داشتم، چون غنچه می شکفتم، چون ابر می باریدم، چون شعله سرکش می شدم و یا پروانه وار در آتش می سوختم.



جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

عاشقانه با تو

در روز های خشک بی ترانگی، بهترین لحظه هایم در کنار تو می گذرد. خوشبختی عظیمی است با تو بودن و با عطر نفسهای عزیز تو خیابانهای سر گشتگی را پیمودن.

ابرهارا از انتهای آسمان می چینم و جامه ای نرم برایت می دوزم. بعد از آن،باران را به خاطر تو تماشا خواهم کرد.آنگاه تو همراه باران در تمام دشتها خواهی بارید و من بی آنکه شماره شناسنامه ات را بدانم، تو را دوست دارم.

کبوتران نمیتوانند نامه بنویسند، اما هزاران نامه مرا به تو می رسانند و به خوبی حرف های مرا می فهمند. آنها می دانند که من گاهی با برگهای نارون وتوتهایی که از شاخه فرو می افتند، حرف می زنم و حتی بعضی شبها برای سنگها و دیوارها شعر می خوانم.



جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

چشمان تو

دلم می خواهد برای همیشه به چشمهای تو تبعید شوم و در کنار مردم آن روزگار بگذرانم و با هر پلکی که بر هم می گذاری بمیرم وبا هر پلکی که می گشایی، دیگر بار زندگی را از سر بگیرم.

زمستان که بیاید با آتش پرتقالها خود را گرم خواهم کرد، به سکوت آینه ها گوش خواهم داد و برای باغچه های تشنه کاسه ای پر از آب دریا خواهم آورد.

خوشحالم، خوشحالم، چون لااقل برای اینکه تو را در خواب ببینم، از هیچ کس اجازه نخواهم گرفت. چگونه بگویم دلم برای نگاهی که در آن یک دنیا شور و شوق است تنگ شده است؟



جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

بر من بتاب

ای الهه من تو زیبایی. انقدر زیبا كه من هیچگاه نمی توانم در هیچیك از نوشته هایم جمال تو را وصف كنم. مثل غروبهای دریا از دوریت اندوهگین می شوم واز دیدارت چون طلوع خورشید آهسته ولی شاد به زندگی باز میگردم.
وقتی كه می خندی تمام دنیا و تمام ستاره هایش و تمام زشتی ها و زیبایی هایش به من لبخند میزنند. من در زندان زندگی اسیرم و از پشت میله های پولادین این زندان نوری وجود مرا نوازش میكند و چندیست به امید رسیدن به این درخشش زنده ام و بدون ان در سیاهی این سیاهچال تاریك به انتها خواهم رسید. پس ای امید زندگانی من وای خورشید راه پر نشیب وفراز من بر من بتاب تا هر لحظه از وجودت گرمی بگیرم و هر لحظه از دیدارت زندگی دوباره یابم.



جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

اگر تو نباشی

اگر تو نباشی نه شعر می گویم نه با ماهی ها حرف می زنم، فقط صبح تا شب خاطرات صدف های شکسته را مرور می کنم. تمام این باغها، داغها وشقایقها، سنجاب های بازیگوش، رود های پر جنب و جوش، اقیانوسهای آرام و دیوار های بی بام با تو زیباست. اگر تو نباشی هزار بار گریه هممرا سبک نمی کند و ابرهای مهربان هم نمی توانند غباری را که بر دلم نشسته، بشویند.


اگر تو نباشی، چه خواب باشم چه بیدار، حتم دارم روزگار تکه کاغذی است افتاده در گوشه ی خیابانی دراز ،خیابانی که پای هیچ عاشقی به آن باز نشده است.


اگر تو نباشی، چه در کنار پنجره باستم،چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم،اشتیاقی برای دیدن
 آفتاب ندارم. دوری تو را -بی تعارف و مبالغه بگویم- حتی به اندازه ی یک نفس کشیدن تاب ندارم





جمعه 1387/07/26 | نظرات ()

مرا تنها مگذار

مرا تنها مگذار! بی تو آسمان زیبا نیست و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگان می ماند که از خوابی دیرپا برخاسته اند. بی تو کتاب ها بسته می ماند و قلم ها نای نوشتن ندارند. بی تو هیچ جاده ای به طرف افقهای روشن نمیرود و هیچ جنگلی به فکر سبز شدن و بالیدن نمی افتد و هیچ پرنده ای بالهایش برای پرواز آرایش نمی کند.

مرا تنها مگذار! نمی خواهم در اتاقی که از بوی خورشید تهی است، نفس بکشم. نمی خواهم در محاصره دیوارها و پرده ها باشم. نمی خواهم شکل ستاره ها را از یاد ببرم. بی تو لبخند مفهومی ندارد و زندگی یک معمای حل نشدنی است. بی تو زمین یک توپ سرگردان است و دلم یک تکه یخ است. بی تو شعر های شرقی من بی معناست و گلهایی که در باغچه کاشته ام رنگ و بویی ندارند.

مرا تنها مگذار! من نمی توانم این همه کوه و صخره و آهن را بر شانه های نحیفم حمل کنم. من طاقت روبه رو شدن با امواج بلند دریا و آرامش سپید اقیانوس را ندارم. بی تو خواب بدمزه و تلخ است و من هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام و هزار سال است آواز نخوانده ام. بی تو پنجره ها خالی از منظره اند و سینه ها خالی از شور و شوق.

مرا تنها مگذار! من نمی توانم ثانیه های سرد و ساکت را به طرف فردا هل بدهم و روی نزدیکترین درخت، قلبم را به یادگار حک کنم.



جمعه 1387/07/26 | نظرات ()




Hichkas_0071@YAHOO.com

علیرضا

آبان 1387
مهر 1387

عشق یعنی
اونی که میخواستم
تقدیم به تو
هرگز
چقدر سخته
نوشته های عاشقانه (Part 4)
نوشته های عاشقانه (Part 3)
نوشته های عاشقانه (Part 2)
نوشته های عاشقانه (Part 1)
دوستت دارم
برای عشق
یکی دوستت دارم
وقتی رفتی
میخواستم
کاش

یه حرف تازه...(نـــــیـــــلـــــوفـــــر (رامونا))
دل نـــــوشـــــت (امـــــیـــــد)
آوای تمنا...(آبجی مـــــبـــــیـــــنـــــا)
الهه تنهایی...(نــــــــدایـیـیـیـیـی)
عشق کثیف...(تـــــرانـــــه)
دوقلوها...(دریـــــا و پارمیدا)
دلتنگی بی پایان...(آبجی شیدا)
آرزوی بر باد رفته...(دادا الکسیس)
END OF LOVE...(هـــــیـــــســـــایـیـیـیـیـی)
اومدیم از تنهاییامون بگیم...(آبـــــجـــــی ســـــارای و الـــــهـــــام جون)

عشق...






بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد